تبليغاتX
عـــــادي
آینه ای برای درد دلهاي يه مسيح عادي که تو بلاگسکای گم گشته نوشته می شن

سلام

يه خبر مهم

...

با اين كه به يكی از دوستای خوبمون قول داده بودم به اين زوديا

آپديت نكنم


ولــــــــــی نشــــــــد

 

آخه

يه اتفاق مهم افتاده

آخه


صنم


برگشته

 

سربلند بمونی و ايرونی

11:36 PM | مسيح |

 

 سلام

اول : نور ؛

نور چی رو به يادت مياره ؟

روز ؟
خورشيد ؟
مهتابی ؟
لامپ صد ؟!!
گرد سوز ؟
فانوس دريايی ؟
يه رشته ی روشن در حال گسترش توی تاريكی ( مثل پروژكتور سينما ) ؟؟

علم ؟
دانايی ؟
بينايی ؟

احساس امنيت و اعتماد به نفس ؟
بستری برای يافتن تكيه گاهی مطمئن ؟
وسيله ای برای تشخيص ؟
لازمه ای برای تمايز ؟

يا …

نور تو ذهن اين موجود عادی چيزيه كه باهاش
می شه راهو از چاه تشخيص داد
می شه با تابش اون تو جزئيات دقيق شد
می شه عمق تاريكيها رو كشف كرد
می شه از شدت نادانی و خرافات ناشی از تاويل و تفسير كاست
می شه به حقيقت نزديك شد
می شه …

خوب
با اين تفسير
نور يه چيزيه
مثل فهميدن
مثل علم
مثل شهود

يا
بهتره بگم اينا هر كدومشون نوعی از نور هستن


دوم : قلم ؛

حرمت قلم چيزيه كه اكثر انديشه ها و مرامها و مسالك بهش اعتراف دارن
حتی اگر اين اعتراف صوری باشه

قلم مثل آينه ای می مونه كه نور رو منتشر می كنه
قلم مثل ماهواره ای می مونه كه امواج رو از يه نقطه ی زمين می گيره و تو تموم دنيا پخشش می كنه
قلم مثل ماهی می مونه كه نور خورشيدو می گيره و بعد به طرف نيمه تاريك زمين منعكسش می كنه
قلم مثل زبونی می مونه برای انتقال يافته های ذهنی و علمی به موجوداتی ورای زمان و مكان موجود

قلم …

و قلم مقدسه
و حرمت قلمو در درجه ی اول بايد اهل قلم حفظ كنن


سوم : دوات ؛

دوات ظرفيه كه مركبو توش می ريزن
دوات يار و ملازم كلاسيك قلمه
دوات مخزن سياهی هاست
دوات ظرف مركبه

مركب چيه ؟

چيزيه كه از تركيب يه ماده ی سياه با يه مايع درست شده ؟

مركب خوب چيه ؟

مركبيه كه سياهيش با دووم باشه ؟
به راحتی پاك نشه ؟
رنگش به مرور زمان از بين نره ؟

تا حالا شده ليقه تو دوات نذاشته باشين و برگشته باشه روی فرش و همه چيزو به گند كشيده باشه ؟

ليقه چيه ؟

افسار مركب و دوات ؟

راستی مركب چی بود ؟

 

چهارم : ظلمت ؛

حالا با شنيدن ظلمت به ياد چی ميفتی ؟

شب ؟
تاريكی ؟
جهل ؟
ترس ؟
ناشناخته ها ؟
بستری برای اشتباهات ؟
گمراهی ؟
ظلم و ستم ؟
فساد ؟
خطر ؟
دلشوره ؟
بلا تكليفی ؟

سياهی ؟

يا اصالت ؟؟!!!


معمولا خيلی از خطاها تو تاريكی يعنی جايی كه نور حضور نداره بيشتر رخ می ده
وقتی تو تاريكی قدم بر می داری احتمال اشتباهت بيشتر از وقتيه كه يه چراغ قوه ی روشن تو دستته
يا يه فانوس
يا …

 

پنجم : اصالت ؛

يادمه تو يكی از پستام نوشتم كه مسيح عادی شب و تاريكی رو تو اين دنيا اصيل می دونه و نور چيزيه كه به اين اصالت ناب افزوده می شه

خوب

می خوام يه كم بيشتر توضيح بدم
منشا نوری كه ما می شناسيم چيه ؟

خورشيد تشكيل شده از يه سری اتمهای مادی كه در شرايطی ويژه انرژی درونی خودشونو آزاد می كنن
از اين اتمها تو و روی كره ی خاكی هم به وفور يافت می شه

لامپ تشكيل شده از يه رشته سيم مادی كه از دل خاك بيرون كشيده می شه و در شرايطی ويژه ازش جريان الكتريسيته عبور داده می شه

ماده توليد كننده ی نور در گرد سوز تشكيل شده از نفتی كه از دل خاك بيرون مياد و …

خوب می بينيم كه اكثر نورها هم منشاشون ماديه و از دل ظلمت بيرون ميان
اين طور نيست ؟
اينه كه مسيح می گه تو اين دنيا اصالت با شب و تاريكيه


ششم : دانش ؛

اما نور علم و دانش چی ؟
ماده ی  اوليه ی اين نور از كجا مياد ؟

مسيح فكر می كنه اين چيزيه كه بايد بيشتر بهش فكر كرد
پس فعلا واردش نمی شه …

هفتم : آينه ؛

حالا می رسيم به اون نوری كه توسط قلم منعكس و منتشر می شه

راستی قلم به تنهايی می تونه نورو منعكس كنه ؟
خوب شايد بشه گفت كه در مواردی اين چنينه

مثلا اگر اين قلم كذايی از جنس قلم كنده كاری باشه می شه باهاش روی سنگ چيزايی رو كند و منتقل كرد !!!

اما اون قلم عـــــــادی ای كه معروفه معمولا يه نی باريك يا يه پر بزرگه كه از خاصيتای مهمش شكنندگی اونه

آره
اين قلمی كه اين قدر مهمه و مقدسه و نتيجه كارش از خودشم مهمتره يه خاصيتش اينه كه
بيش از حد ظريف و شكنندس

و خاصيت ديگش اينه كه
برای منعكس كردن نور بايد با سر شيرجه بره تو دل سياهيهای يه دوات

قلمی كه از آلوده شدن به سياهی های مركب موجود در دوات ابا داشته باشه هيچ وقت نمی تونه منشا نور يا منعكس كننده ی نور باشه …

...

وه چه زیبا هوسیست

هوس شیرجه ی شاد قلم

تو سیاهی  ِ قشنگِ یه دوات


..
.


هشتم : مركب ؛

مركب يعنی چی ؟

يعنی چيزی كه از تركيب دو يا چند چيز ديگه درست شده باشه ؟

كسی اون تعريفی رو كه تو قسمت سوم ( دوات ) از مركب نوشتم قبول داره ؟

مسيح دوست داره اين طوری فرض كنه كه

مركب تركيبيه از نور و ظلمت

سياهی ناب مركب از اون دست سياهياس كه می تونه منشا نور باشه و لازمه ای برای انعكاس و انتشار نور

آخه نور …


..
.


نهم : سياهی ؛

سياهی از ديد مسيح بستريه
برای بادكنك بازی ذهن
برای خلاقيت
برای پر كردن فاصله ها
برای توليد علم
برای ايجاد نور
برای ساختن افسانه ها
برای سرودن حماسه ها !!!
برای خلق اسطوره ها
برای تولد خرافات
برای آرامش
برای تمركز
برای تهمت
برای آسايش
برای حركت
برای بودن
برای نموندن
برای شدن


..
.

دهم :

کاش مسيح خطاط بود
يا حداقل خطش خوب بود
يا حداقل نوشته هاش ...


سربلند بمونيم و ايرونی

 

 

5:14 PM | مسيح |