تبليغاتX
عـــــادي
آینه ای برای درد دلهاي يه مسيح عادي که تو بلاگسکای گم گشته نوشته می شن

 




سلام

 

اول : امشب چه شبيست ؟ ؛


امشب می خوام مست بشم

...


دوم : خوش اومدی !! ؛

آقاجان اين جا يه وبلاگ عاديه

يه وبلاگ كه با يه كی برد عادی توسط يه موجود عادی نوشته می شه

هر چی هم كه دلش بخواد توش می نويسه

هر طورم كه دلش بخواد می نويسه

نه از كسی سفارش می گيره

نه سفارشی می نويسه

نه دوست داره كه بازيچه ی سياست بازا بشه

نه دوست داره كه ...

اگه به ديدن وبلاگ عادی ميای پيژامه و لباس راحتی با خودت بيار

يه وقت ديدی فاميل شديم !!!

پس راحت باش

هر چی دلت خواست در مورد مسيح و وبلاگش فكر كن

هر چی هم دلت خواست براش تو قسمت نظرات بنويس

هر چی دلت خواست نصيحتش كن يا بهش دشنام بده !!!

ولی انتظار نداشته باش كه مسيح رو پيرو خودت كنی

مسيح از تموم كامنتايی كه براش می نويسن چيز ياد می گيره

ولی

دنباله روی خوبی نيست

...

يادم نيست اين حرفو چند بار تا حالا نوشتم !!!

...


سوم : دكتر ؛

فكر نمی كنم كسی باشه بين ايرونيا كه دكتر شريعتی رو نشناسه

ايشون يه حرفی دارن كه يادم نيست دقيقا چی بوده

فقط يادمه كه مضمونش اينه :

اونايی كه رفتن كاری حسينی كردن

اونايی كه موندن بايد كاری زينبی كنن

وگرنه يزيدين

!!!

می شه مسيحو در مورد اين گفته توجيه كنی ؟

راستش مسيح هر چی فكر می كنه

با وجود ارادت زيادی كه به دكتر داره

نمی تونه اين گفته رو به همين صورت و به طور كامل قبول كنه

 ...


چهارم : تسليت ؛


امشب شب وصال بانويی بزرگ ، با تموم خوبيهاست

اين مناسبتو به تموم عاشقان حضرتش كه ايشونو شناختن تسليت می گم

اين مناسبتو به تموم عاشقان حضرتش كه ايشونو نشناختن بيشتر تسليت می گم

اين مناسبتو به تموم اونايی كه جزو عاشقان حضرتش نيستن بيشتر از همه تسليت می گم

...

 

پنجم : رنگ ؛

مسيح تو تشخيص رنگها مشكل داره

می شه بگی اين چه رنگيه ؟؟!! :



...


سربلند بمونيم و ايرونی





6:11 PM | مسيح |



 




سلام


اول : يه تبريك عادی برای يه پيوند فوق العاده ؛

دو نفر از بهترينهای بلاگسكای قراره با هم يه قول و قرارايی بذارن
البته قول و قراراشونو قبلا گذاشتنا
ولی قراره رسما اعلامش كنن


پرستو و امير عزيزم پيوندتون مبارك

قراره رسما به هم قول بدن كه تا ابد عاشق هم بمونن
قراره رسما قول بدن كه علی رغم داشتن دو بدن ؛ تا ابد يه روح مشترك داشته باشن
قراره رسما قول بدن كه علی رغم يكی شدن به فرديت و شخصيت همديگه احترام بذارن
البته خيلی قول و قرارای ديگه به هم دادن و قراره بدن كه ...
اين پيوند آسمونی رو به فرمانروای سرزمين خورشيد و بانوی ياسها ی سفيد تبريك می گم
از فردا بانوی سرزمين ياسها رسما ملكه ی سرزمين خورشيد هم خواهد بود
از فردا فرمانروای مهربون سرزمين مهر ؛ گرما و انرژی خورشيد محبتشو به سرزمين ياسها ارزونی می كنه
از فردا سرزمين خورشيد با ظرافت و لطافت طبع ياسها آشنا خواهد شد
از فردا ياسهای سفيد طعم يه عشق آتشينو بهتر و ملموستر احساس خواهند كرد
بازم تبريك می گم و اميدوارم
تا ابد
آتش اين عشق مقدس
پايدار و فروزان بمونه و
قصه ی بی پايان عشق اين دو گل
يه چيزی تو مايه های عشق مسيح و همسر مهربونش باشه

...

فقط مسيح و همسرش می تونن عمق اين آرزو رو درك كنن

...


دوم : ميلاد مبـــــــــــــارك ؛

امام جواد رو تا چه حد می شناسی ؟

...

تولدش مبارك ...

...


سوم : بازم ميلاد مبــــــــــــــــــــارك ؛

...

چهارم : روز پدر مبارك ؛

خوب

مسيح عادی خودش پدره

پس هر چی بگه ممكنه خود ستايی باشه

...

پنجم : سبز ـ آبی ؛

خيلی دوست دارم اين بارم  بگی چی می بينی :

سبز - آبی



ششم : يه توضيح عادی و مختصر ؛

از خوندن كامنتای پست قبليم اون قدر كيف كردم كه واقعا  نمی تونم توصيفش كنم

دوست دارم چند تاييشو به طور مختصر بنويسم كه برای خودم يه فرصتی برای مرور ايجاد بشه

۱ - شباهنگ :
اولين نظر رو ( منظورم كامنت نيستها ) خانوم معلمی به نام  شباهنگ نوشت ؛
ايشون به    عظمت    اشاره كردن و به اصل موضوع يعنی تكنولوژی
ولی مسيح با اين كه به اصل موضوع هم علاقه داره منظورش فقط  اصل موضوع نبوده ...
به همين خاطر از شباهنگ ممنونم
كه فرصت داد كامنتهای زيبای بعدی هم نوشته بشن

۲- بارون :
مهر- باران دقيقا زده تو هدف و با حروف رمزآلودی كه مختص دخترای اصيل ايرونيه از اين ور و اون ور سخن گفته
راستش مسيح عادی تر از اونيه كه بتونه حدس بزنه اون ورش چه خبره ...

۳- كشك ۲ :
كشك دوم از كشوك سه گانه كه تو تعطيلات تابستونی امسال با نظر دادن در مورد پستهای مسيح با وبلاگ عادی آشتی كرده برام نوشته :

راستی اين احتمالآ بايد يه عكس از يكی از كرات باشه...
احتمالآ يكيشون     سوراخ    شده!D:
فعلآ...

و به اين ترتيب اولين نكته سنجی مورد علاقه ی مسيح تو كامنتا خودشو نشون داده
اين تعبير سوراخ شدن كرات
از اون تعبيراييه كه تا بادكنك بازی بلد نباشی نمی تونی بهش برسی
منظور مسيحو كه از بادكنك بازی می دونی ؟
بله همونه ...

۴- روح اله رياضی :

دوست جديدمه
با ذهنی باز و بازيگوش
بازيگوشی ذهنش كاملا تو نظری كه داده مشهوده :

در بين اين همه زيبايی دست گذاشتی روی يك لكه ی سياه  و بزرگش كردی .
آنچه من از شكلت فهميدم.

می بينی چه دنيايی پشت اين جملات به ظاهر عادی ولی فوق العاده ی دوستمون مستتره ؟

راستی تا حالا دقت كردی به اين موضوع ؟
بعضيا تو يه انبار كاه می گردن و می گردن و يه سوزنو پيدا می كنن !!!!!!!!!
بعضيا تو يه تغار ماست می گردن و می گردن و يه چيزی شبيه مو پيدا می كنن !!!
بعضيا دنيايی از زيبايی و هارمونی رو نمی بينن ولی يه لكه كوچيك و ناچيزو می بينن
مسلما هيشكی بدون نقص نيست
ولی بعضيا بدون توجه نقاط قوت بارز و متجلی اونا می گردن و می گردن و يه نقطه ضعف كوچيكو تو وجود اونا پيدا می كنن و ...
ممنون آقا روح اله عزيز

خوب

اين يه نوع نگاهه
ولی
از يه منظر ديگه هم می شه به اين موضوع دقت كرد

بعضيا فقط ظواهرو می بينن و چشمشونو به روی لكه های سياهی كه با كمی دقت قابل تشخيص هستن می بندن
چون
اونا دوست دارن اونايی رو كه دوست دارن در اوج ببينن
اونا دوست دارن خير مطلق رو ببينن
اونا دوست دارن ...
در حالی كه گاهی ...

...

و بعضيام مثل مسيح ...

...


هفتم : ببخشيد !!! ؛

خيلی دلم می خواست ادامه بدم

ولی وقتم تموم شد

 

بايد برم

به يه عروسی عادی دعوت داريم

پس

يه تبريکم به عروس و داماد امشب می گم

حرفای خيلی جالبی بين کامنتهای پست قبليم هست

بقيشو بعدا می نويسم

حتما می نويسم

البته اگه باشم

...


سربلند بمونيم و ايرونی

 



1:0 AM | مسيح |



 

سلام


پست قبلی رو ديدی ؟

دختر عموی مسيحو می شناسی ؟

خيلی وقت بود نديده بودمش

البته تو وبلاگ عادی خيلی وقت بود نديده بودمشا

وگر نه تو عالم واقعی كه تا حالا اصلا نديدمش !!!

در هر حال

برای اون پست نوشته بود :

من يه عالمه سكوت می بينم
قدرت می بينم
زيبايی
عظمت
يه عالمه حرف نگفته
و ناچيز بودن رو می بينم
ضعف و قدرت بشر
و يه دنيا با كلی
ناشناختگی و بكر بودن
...

از همه ی دوستانی كه نظر دادن ممنونم

راستی ؛

مسيح

صبرش زياده و

حرفاشو گاهی كلمه كلمه می زنه

...

خوب

اين يه معما نيست

ولی

می شه بگی چی می بينی ؟

 

 

 

سربلند بمونيم و ايرونی


پی نوشت :

راستش دوست داشتم بدونم پنجاه هزارمين نفری که مياد به وبلاگم تو بلاگسکای کيه !!!
پری روز ديدم خودمم !!!!!!!!!!
خوب
با اين تعداد کامنت
بايدم انتظارشو می داشتم که ۹۰ درصد بازديدکنندگانم خودم باشم !!!!!!!!!

...

پی نوشت دوم ( بلاگفایی ) :

ظاهرا بازم این بلاگسکای بی وفا قاط زده

چند وقت که فیلتر بود ،

حالام که فیلترشو برداشتن خودش بازیش گرفته !!!

نمی دونم چرا یاد این شعر افتادم :

وقتی که دستای باد

قفس مرغ گرفتارو شکست

شوق پروازو نداشت

وقتی که چلچله ها

خبر فصل بهارو می دادن ،

عشق آوازو نداشت ...

...

..

.


0:0 AM | مسيح |



 

سلام





چی ديدی ؟


...

سربلند بمونیم و ایرونی

 

8:32 PM | مسيح |




سلام

 

اول ؛ جوجه اردك زشت :


مسيح معمولا پای تلويزيون نمی شينه

 ای

گاهی وقتی

اگه يه سريال يا فيلم خنده دار پخش كنه يا ... ممكنه بتونه پای تلويزيون آروم بگيره

تو اين بيست و پنج سالی كه از انقلاب گذشته

نمی دونم هر هشت نوبتی كه قبل از اين دوره مراسم تنفيذ رياست جمهوری برگزار شده

مراسمش از تلويزيون پخش شده يا نه

ولی اگه اين طورم بوده باشه تا حالا پيش نيومده كه بشينم و مراسمشو نگاه كنم

روز 4 شنبه دوازدهم مرداد ولی يه روز ديگه بود

اون روز ( ديروز ؟ يا پريروز ؟!! ) بعد از مدتها رفته بودم استخر

شايد به همين خاطر بود كه تو اون ساعت بی حس افتاده بودم و چشم و گوش و حواسمو داده بودم به تلويزيون

آخه از دو ساعتی كه بليطم اعتبار داشت يك ساعت و سه ربعشو تو آب استخر يا دو دستی چسبيده بودم به ميله های قسمت كم عمق استخر و در حالی كه سرم زير آب بود شالاپ و شولوپ پاهامو می كوبيدم روی سطح آب و چش و چار ( ؟؟!! ) مردمو آزار می دادم

يا عرض قسمت كم عمق استخرو هی می رفتم و بر می گشتم

اين بود كه كلی خسته شده بودم و نای تكون خوردن نداشتم

البته يه يه ربعيم رفتم تو قسمت سونا و جكوزی ها

ولی خوب

جكوزی كه خراب بود و

سونای خشكم كه مثل جهنم می مونه و

سونای بخار هم كه

وااااااااای

از سونای بخارش بگم

چراغ كه نداره

توشم كه پره از بخار

هر كی توش نشسته خود بخود مثل ارواح و اشباح به نظر مياد

حالا تصور كن كه تو اون محيط تاريك و نمور و بخارآلود سه چارتا آدم پوست و استخونی و ريزه ميزه هم نشسته باشن و يه پيرمرد قهرمان بی گوشتی (!) دهان بی دندونشو باز كرده باشه به خوندن يكی از آهنگای مهستی و بقيه هم با دست زدن همراهيش كنن !!!

خوب

تو چنين شرايطی طبيعيه كه موجودی عادی مثل مسيح نتونه فرارو بر قرار ترجيح نده

آخه

اول اين كه ؛ مامانش هميشه بهش گفته كه از تنها موندن با غريبه ها تو جاهای مشكوك دوری كنه

دوم اين كه ؛ اونايی كه تو اين دوره و زمونه جمع می شن دور هم و آواز می خونن و دست می زنن
يا بايد از مايعات يا گازها (دود گازه ديگه نه ؟ ) يا جامدات غير مجاز استفاده كرده باشن
يا مشكل روحی روانی خاصی داشته باشن !!!
يا در هر حال تو حال عادی نباشن
خوب موندن در كنار چنين افرادی در چنان مكانی دل و جيگری می خواد كه حداقل مسيح نداره

سوم اين كه ؛ با شرايط جديد هر لحظه امكان داشت عده ای بريزن (!!) و هممونو جمع كنن و ببرن و...

چهارم اين که ؛ با ديدن اون هيكلای  تراش خورده ( يا شايد بشه گفت بيش از حد تراش خورده ) مسيح ديد كه با اين وزن فوق صد كيلوييش اصلا جايی بين اون جمع نداره و از ترس اين كه يه وقت نشه مثل اونا زد بيرون ...


خلاصه كه مسيح وقتی رسيد خونه ديگه نا نداشت چشاشو وا نگه داره چه برسه به اين كه ...

و حالا افتاده بود روبه روی تلويزيون و نمی دونم تو كدوم كانال اخبار ساعت 9 شروع شد و اولين بخششم پخش مراسم تنفيذ بود

پس يه توفيق اجباری نصيب مسيح شد و برای اولين بار چنين مراسمی رو ديد

اول يه نفر با صدای لرزان شروع كرد به ارائه ی گزارش انتخابات

درست متوجه نشدم كی بود كه اين قده صداش می لرزيد

ولی فكر كنم قيافش شبيه وزير كشور دولت اصلاحات بود

هر چند كه با ديدن او و شنيدن صدا و حرفاش حس می كردم بازم تو همون سونای بخار قرار گرفتم و دلم می خواست در برم

ولی كو نای تكون خوردن !!!

تكون نخوردم كه هيچ

تكون تكونم نخوردم

تا اين كه حرفاش يعنی گزارشش تموم شد

البته فكر می كنم احتمالا وسط صحبتاش يه دو سه باری چرتم برده باشه

چون تا اونجا كه يادم مياد هر چی به ذهنم فشار ميارم می بينم بعضی مسائل خاص رو تو گزارش ايشون اصلا به ياد نميارم كه مطرح شده باشن

خوب

هر كی جای مسيح بود هم به خودش شك می كرد ديگه

...

بعد يه هو ديدم كه صدايی كه داره پخش می شه ديگه نمی لرزه

كه هيچ

خيلی با تمانينه و خونسردی داره صحبت می كنه

دقيق كه شدم ديدم مجری عوض شده و اين بار خاتمی خودمون همون رييس جمهوری سابقی كه وقتی بهش رای می دادم

دقيقا متوجه عمامه روی سرش و عبای روی دوشش شده بودم و تا آخرين روز هم از يادم نرفت كه او كيه و چی كارس داشت متن حكم مقام معظم رهبريو تلاوت می فرمود

حس كردم كه خيلی داره به خودش فشار مياره چون هيچ تپقی نزد و هيچ كلمه ای رو بر خلاف سخنرانيهای خودش غلط ادا نكرد

ولی يه چيز ديگه رو هم حس كردم

و اون خونسردی و آرامش خاتمی بود

نمی دونم

شايد اين آخرين كاری بود كه به واسطه ی هشت سال تصدی پست رياست جمهوريش بهش واگذار شده بود و الحق كه از عهده ی اين تكليف به خوبی و شايستگی براومد

حالا ديگه هر وقت ياد خاتمی بيفتم

احتمالا ياد بردباری و آرامش او در اين مراسم هم خواهم افتاد

البته اين مراسم گذشته از اين موضوع برام خاطرات ديگه ای رو هم تداعی خواهد كرد

خوب

هر چی باشه تو عمر نزديك به 40 سالم

اين اولين بار بود كه چنين مراسمی رو می ديدم

نمی دونم چرا وقتی دوربين می رفت رو چهره ی رييس جمهور تازه كار احساس می كردم كه كمی هيجان زده شده

هر چند كه وقتی شروع كرد به صحبت لرزشی تو صداش نبود

ولی وقتی خاتمی متن حكم رو می خوند

حس می كردم كه او ضمن توجه كامل به تك تك فرمايشات رهبری كه از زبان خاتمی به گوش می رسيد كمی هيجان زده شده

نمی دونم

شايد اينم از تاثير بوی كلر آب استخر بوده كه اين احساس بهم دست داده بود

ولی اينو مطمئنم كه خودم هيجان زده شده بودم

مخصوصا وقتی كه دوربين روی چهره ی خاتمی و رهبر انقلاب و احمدی نژاد جا به جا می شد هيجانم بيشتر می شد و حس می كردم كه بالاخره حق به حق دار رسيده و كار خطير رياست جمهوری اسلامی به اهلش واگذار شده و به همين خاطر حس می كردم كه چشام كم كم دارن از اشكی گرم مملو می شن و شستشو داده می شن

مخصوصا وقتی كه خاتمی به اين فراز رسيد كه

... به مقام رياست جمهوری ... منصوب می نمايم ...

از ته دل باورم شد كه حق به حقدار رسيده و

اوج اين احساس وقتی بود كه

رييس جمهور جديد بعد از دريافت حكمش خم شد تا به عنوان نماينده و رييس منتخب يه ملت با فرهنگ و مغرور و دارای سوابق درخشان بر دستان رهبر و مولای خودش بوسه بزنه

راستش تو اون لحظه ديگه حدقه ی تنگ چشام نتونست زندان بان خوبی برای اشك گرمی كه توش حلقه زده بود باشه و

...

تنها تونستم اين جمله رو زير لب زمزمه كنم كه

بالاخره حق به حقدار رسيد

...
..
.


آره

همون طور كه تو پست صدقه نوشته بودم

اميدوارم كه اين جوجه اردك زشت
اون قدر كارای خوب و مفيد برای ملت انجام بده كه
مثل افسانه ها
بدل بشه به يه قوی زيبا و باشكوه

چون

به عنوان يه موجودی كه خدا بهش لطف و عنايت خاصی داشته
و از چهره ای زيبا و دوست داشتنی برخوردارم (!!)
عقيده دارم كه
زيبايی چهره
به هيچ وجه
نمی تونه ملاك خوبی
برای قضاوت در مورد انسانها باشه

...

 

دوم ؛ سياست :

يه چيزی بگم ؟

نمی دونم گفتنش درسته يا نه
ولی
می گم كه اگه غلط بود
دوستام راهنماييم كنن
تا ياد بگيرم و
ديگه تكرار نكنم

معمولا هيچ كس از كامنتای يه خطی راضی نمی شه
ولی مسيح
وقتی مطلبی می نويسه كه
به سياست مربوط می شه
و می بينه كه
بعضی از دوستاش
مخصوصا خانما
ميان و می نويسن كه
به هر دليل
در مورد مسائل سياسی نظر نمی دن
از ته دل خوشحال می شه

فكر می كنين

اين احساس مسيح عاديه ؟

 


سوم ؛ دون كيشوت :


خوب

مثل اين كه دون كيشوت بين دوستای عادی مسيح طرفدار چندانی نداره
آخه جز يكی دونفر از دوستام كس ديگه ای بهش هيچ اشاره نكرد و جواب سوالمو نداد

باشه

ازش می گذرم

فقط
يه توصيه می كنم
يه توصيه ی عادی
هر كی داستانشو نخونده
اگه سعی كنه و كتابشو گير بياره و بخونه يا حداقل فيلمشو گير بياره و نگاه كنه
فكر نمی كنم احساس پشيمونی بهش دست بده

چون

مسيح عقيده داره كه
تو وجود هر يك از ما
حداقل يه دون كيشوت
و يه سانچو پانزا وجود داره

و برآيند قدرت اوناس كه می تونه رفتار يه انسانو تعيين كنه

همون طور كه تو هر جامعه ای
تعدادی دون كيشوت و تعدادی سانچو پانزا هست

و برايند ...

همون طور كه در بين هر ملتی ...
و برايند ...

و همون طور كه تو كل كره ی خاكی ما ...
و برايند ...

...

 


چهارم ؛ دلقك :

خوب

ماكه از خير دون كيشوت گذشتيم

حد اقل تو كه اين متنو تا اينجا خوندی
اگه مسيحو قابل می دونی لطف كن و

معنای دلقك رو برای مسيح بنويس

و فرق دلقك با تلخك رو

...
..
.


 

سربلند بمونيم و ايرونی

 


8:0 PM | مسيح |



 


سيد خندان خداحافظ !!!


سلام خاتمی عادی




سلام


يه عده از دوستای وبلاگنويسمون قرار گذاشته بودن كه به منظور تقدير از خدمات خاتمی در روز يازدهم مرداد با يه تيتر مشترك آپديت كنن

خوب

پيشنهادات زيادی شد و به طريقی كه مسيح نمی دونه و دنبالشم نبود كه بفهمه چه طوری بوده ؛
 
تيتر « خداحافظ خاتمی » رو انتخاب كردن و ظاهرا بعدا تبديلش کردن به « سيد خندان خداحافظ »

مسيح چون با نفس اين كار موافق بود تصميم گرفت كه باهاشون همراهی كنه

ولی خوب

طبق معمول همراهيشم يه همراهی عاديه

بارها گفتم كه مسيح اصلا پيرو و دنباله روی خوبی نيست

اين بارم نتونستم از تيتری كه همه پذيرفتنش پيروی كنم

پس اون جوری كه خودم دوست داشتم نوشتمش

به همين خاطر از دوستای خوبم تو پرشين بلاگ و وبلاگ رها عذر می خوام

راستش اگه منظورمون از خداحافظی اين باشه كه خدا حفظت كنه و نگهدارت  باشه باهاش موافقم

ولی اگه منظور از خداحافظی جدايی و دوری و فاصله باشه نه

نه كه هيچ

باهاش مخالفم هستم

...

و اما خاتمی

يادمه نظرمو در باره خاتمی تو چند تا از پستام نوشتم

كه كاملترينش تو پستيه كه برای نخوندن نوشته بودم

يادتونه ؟

همون كه بعضيا اومدن و خدا رو شكر كردن كه دير رسيدن و مجبور نشدن بخوننش !!!

خوب

اينجا فقط می تونم بگم

خاتمی يه رييس جمهور عادی بود

و از اين به بعدم يه موجود عاديه

خوشبختانه اونايی كه دوست دارن اسطوره سازی و بت تراشی كنن كه متاسفانه تعدادشونم بين ما ايرونيا كم نيست:

در مورد خاتمی تا حالا نتونستن موفق باشن

اميدوارم كه بعد از مرگ من و تو و خاتمی هم نتونن هيچ پيكره ای از قامت عادی خاتمی برای پرستش بتراشن

خاتمی عادی بود

عادی وظايف رياست جمهوريشو به سر رسوند

و عادی موند

ما ايرونيا تو بت شكنی استعداد خوبی داريم

با تفرعن و تكبر مخالفيم

حرف زور تو كتمون نمی ره

اگه يه بت شكن پيدا كنيم كه می خواد ابهت بتهای زمونه رو بشكونه ازش خوشمون مياد و ازش پشتيبانی می كنيم

ولی مدتی كه گذشت

خودمون

با دستای خودمون

يه بت تازه می تراشيم

و اون قدر هندونه های چاق و چله زير بغلش می ... يم (!!!      ) كه خودشم كم  كم باورش كه نه بابا يه كاره ای هست

اما خاتمی

بارها و بارها اعلام كرد كه قهرمانی نيست كه سوار بر اسب سفيد برای اسطوره شدن اومده باشه

خاتمی محدوديتهايی عادی داشت

محدوديت دينی

محدوديت اعتقادی

محدوديت انسانی

محدوديت خاكی

...

ولی در محدوده ی اين محدوديتها تا اونجا كه تونست تلاش كرد عادی باشه

البته يه « رييس جمهوری اسلامی »  عادی

البته عادی بودن تو اين مملكتی كه همه فوق العاده هستن و خودشونم احساس فوق العاده بودن می كنن

يه كم غير عاديه ها

ولی خاتمی عادی بود و عادی موند

هيچ وقت نخواست به عنوان يه موجود فوق العاده خودشو مطرح كنه

و اين منش تو ايران امروز تا حدودی غير عادی به نظر مياد

در حالی كه دفاع از كرامت انسانی و حقوق شهروندی و جامعه ی مدنی و گفتمان و صلح و آزادی و ... اصلا غير عادی نيستن ؛ می بينيم كه تو شرايط جامعه ی ما عادی دونسته نمی شن !!!

و اين نقص

نقص خاتمی نبود

پس يه بار ديگه سلام می كنم

 

سلام بر خاتمی عادی


و سلام بر تموم ايرونيای عادی


سربلند بمونيم و ايرونی

 


9:33 PM | مسيح |



 

سلام


اول : يه بازگشت عادی ؛

مسيح عادی خيلی عادی باز می گردد
و اين بار عادی تر از هميشه
راستش تو اين مدتی كه ننوشتم بابت همين ننوشتن خيلی بهم سخت گذشت
اميدوارم كه از اين به بعد وضعی برام پيش نياد كه نتونم بنويسم

 

دوم : موسی و كرمك !!! ؛

اين داستانو قبلنا (!) تو قسمت كامنتينگ برای بعضی از دوستان نوشته بودم ولی فكر نمی كنم تو وبلاگ خودم نوشته باشمش پس هم تكراريه هم نيست
هر چند كه بعضی از داستانا می تونن بارها و بارها تكرار بشن :


می گن ( گناهش گردن اونايی كه می گن ) موسی مدتی رو در جايی نزديك دريا گذروند

دو سه روزی كه از ورودش به اون محل گذشته بود يه روز  كنار ساحل قدم می زد كه ديد توی يه گودال كم عمق مقداری لجن و آب متعفن جمع شده و در ميون اين كثافات يه كرم ريز در حال لوليدنه

حالش دگرگون شد و رو به خدا كرد و گفت
خدايا
تو كه اين دنيای با عظمت و پهناورو با تموم زيباييهاش آفريدی
 ديگه چه نيازی بود كه اين كرم حقيرو برای لوليدن تو كثافات خلق كنی ؟
آخه وجودچنين موجود ناچيزی چه ضرورتی می تونه داشته باشه ؟ ( يا يه چيزی تو همين مايه ها )

بازم همونا كه اون بالاييا رو می گن ؛ می گن :
خدا به موسی جواب كه
ای موسی !!
تو بعد از دو سه روز كه در اين مكان رفت و آمد كردی متوجه اون كرم شدی و اين سوالو پرسيدی
ولی اون كرم كوچولو تو اين مدت بارها و بارها تو رو ديده و هر بار از من سوال كرده كه
خدايا
آخه وجود اين موسیای بی مصرف چه ضرورتی داشته كه تو خلقش كردی !!! ( يا يه چيزی تو همين مايه ها )

...

مسيح حس می كنه كه خيلی مصاديق می شه برای اين وضعيت پيدا كرد

اين طور نيست ؟


سوم : دون كيشوت ؛

كی داستان دون كيشوتو خونده ؟
می دونی امسال تو اسپانيا چه ساليه ؟
سانچو پانزا رو می شناسی ؟

چند وقته كه مسيح خيلی رفته تو فكر دون كيشوت

كسی می تونه دون كيشوتو به مسيح معرفی كنه ؟

...


چهارم : سياهی ؛

۱ - رنگ و نور ؛

راجع به سياهی نوشتم
ياد دبير فيزيكمون افتادم
بنده خدا خيلی اصرار می كرد كه اين حرفو تو ذهن ما جا بندازه كه رنگ با نور فرق داره
بارها و بارها برامون تكرار می كرد درسته كه از تركيب نورهای رنگين كمان به نور سفيد (؟!) می رسيم
ولی امكان نداره كه
با تركيب رنگهای نقاشی به رنگ سفيد برسيم

۲ - هنر ؛

با نوشتن اون پست به خودم اميدوارم شدم
چرا ؟
آخه احساس كردم كه يه مايه هايی يا ته مايه هايی از هنر تو وجود عادی مسيحم وجود داره !!!
چرا ؟
آخه ديدم كه هر كسی از اون نوشته يه برداشت خاص خودشو داشته و بر اون اساس برام كامنت گذاشته و اين از خاصيتای هنره
نيست ؟

راستش غير از كامنتايی كه دوستای گلم تو بلاگسكای برای اون پست گذاشتن
تعدادی كامنت هم تو بلاگفا برای اون پست داشتم كه خيلی خيلی بهم چسبيد و به نظرم چيزای خيلی خيلی مهمی توشون نوشته شده
تعدادی كامنتم تو يه جای ديگه برای همين مطلب داشتم كه ... حالا بماند

خوب

می خوام به مرور به موضوعاتی كه تو اون كامنتا بوده بپردازم
ولی به مرور

و به طرزی كاملا عـــــــــــــادی

 

پنجم : كم گويی ؛


كم نوشتم كه زودتر برگردم

 

سربلند بمونيم و ايرونی

 

 

0:39 AM | مسيح |