تبليغاتX
عـــــادي
آینه ای برای درد دلهاي يه مسيح عادي که تو بلاگسکای گم گشته نوشته می شن

 

 





سلام


اول : مسيح می آيد ؛


مسيح می آيد

مسيح از آسمان می آيد

مسيح از آسمان با باران می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك می بارد و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و می آيد
 
مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين جاری می شود و می آيد
 
مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و به جويباری جانبخش می پيوندد و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و به جويباری جانبخش می پيوندد و بلنديها را پشت سر می گذارد و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و به جويباری جانبخش می پيوندد و بلنديها را پشت سر می گذارد و به رودی خروشان می ريزد و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و به جويباری جانبخش می پيوندد و بلنديها را پشت سر می گذارد و به رودی خروشان با آبی گل آلود می ريزد و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و به جويباری جانبخش می پيوندد و بلنديها را پشت سر می گذارد و به رودی خروشان با آبی گل آلود می ريزد و سرمست تر از هميشه می شود و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و به جويباری جانبخش می پيوندد و بلنديها را پشت سر می گذارد و به رودی خروشان با آبی گل آلود می ريزد و از خاك معلق در رود چيزی به خود می افزايد و سرمست تر از هميشه می شود و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و به جويباری جانبخش می پيوندد و بلنديها را پشت سر می گذارد و به رودی خروشان با آبی گل آلود می ريزد و هر چند از خاك معلق در رود چيزی به خود می افزايد ولی مسيح می ماند و سرمست تر از هميشه می شود و می آيد

مسيح از آسمان با باران پاك بر تن سبزه و درخت می بارد و بر زمين خشك و سخت جاری می شود و به جويباری جانبخش می پيوندد و بلنديها را پشت سر می گذارد و به رودی خروشان با آبی گل آلود می ريزد و هر چند آب رود را مسيحايی می كند ولی از خاك معلق در رود نيز چيزی به خود می افزايد و مسيح می ماند و سرمست تر از هميشه می شود و می آيد

...

و آنگاه آب رود مسيحايی خواهد بود
و مسيح ؛
آبی
و گل آلود
و تر و تازه

...

مسيح می آيد ؛

به زودی در وبلاگ عـــــادی !!!!

 

دوم : بعد از سفر ؛

اين مطلبمو خونديد ؟

ماجرای اين سفرمم تقريبا يه چيزی تو مايه های قسمت چهارم به بعد همونه

...

 

سوم : فعلا ؛


تازه رسيدم

ديشبو نخوابيدم

كمی خسته به نظر می رسم

شايد بهتر بود فعلا آپديت نمی كردم

ولی خداييش خيلی دلم واسه اينجا تنگ شده بود

با خوندن كامنتهای دوستای گلم كلی از خستگيم كم شد

از همه ممنونم

ايشالا ميام و به همه سر می زنم

فعلا ...

 

سربلند بمونيم و ايرونی



راستی ؛

پرانتز باز :

خيلی از دوستام به واژه ی   ايرونی   ايراد گرفتن

ولی مسيح دوست داره ايرونی رو به همين صورت بنويسه

سعی می كنم تو پست بعديم دليلشو بگم

فعلا ...

پرانتز بسته







8:9 PM | مسيح |



 





سلام

اول : قبل از سفر ؛


دارم می رم مسافرت

تا يه هفته نيستم

يعنی

دست كم تا يه هفته نيستم

اگه برگشتم كه

ايشالا بازم هستم ديگه

 

دوم : سياهی (3) ؛


1- سفيد ؛


يه لوح سفيد چه خاصيتی داره ؟
فيزيكدونا می گن كه صفحه ی سفيد رنگ ، هر نوری با هر رنگی كه بهش تابيده بشه رو بازتاب می ده

بدون ايجاد تغيير محسوسی در رنگ اون نور

يعنی سطح سفيد رنگ ، هيچ طيف نوری رو جذب نمی كنه

پس رنگش با تابوندن نورهای رنگی عوض می شه !!!

يعنی اگه رنگ قرمز بهش بتابه ؛ از روش بازتاب پيدا می كنه و اون سطح رو قرمز می بينيم

اين به نظر مسيح خيلی جالبه

چون جسم سفيد رنگ با اين كه هيچ رنگی رو جذب خودش نمی كنه

ولی رنگش تو ديده ی ما عوض می شه ...

 

2 - سياه ؛


سياه از اين نظر برعكس سفيده

يعنی تقريبا دست رد به سينه ی هيچ يك از اجزای طيف  نور نمی زنه

همه رو به خودش جذب می كنه

و دقيقا به همين خاطره كه تو رنگش يه نوع ثبات ديده می شه

 

3 - يه ديدگاه ؛


می شه اين طور تعبير كرد كه سياه ناقصترين رنگه و همه ی رنگهای نورهای مختلفو نياز داره و تو خودش حبسشون می كنه

ولی سفيد بی نيازترين رنگه و از همه ی رنگها گذشت می كنه و اونا رو به سمت ديگرون بازتاب می ده

 

4 - يه ديدگاه ديگه ؛


می شه اين طور تعبير كرد كه سفيد هيچ جاذبه ای نداره و نمی تونه هيچ رنگی رو جذب خودش كنه و اونا رو دفع می كنه

و لی سياه پر جذبه ترين رنگه و هر نوری به طرفش بره فورا جذبش می شه

 

5 - بازم يه ديدگاه ؛


می شه اين طور تعبير كرد كه سياه مقتل نوره و هر نوری با هر رنگی بهش تابيده بشه از بين می ره

ولی سفيد به نورهايی كه به طرفش می رن از طريق بازتابوندنشون ؛ عمری دوباره می بخشه و بهشون فرصت می ده كه به اجسام ديگه هم بتابن

 

6 - بازم يه ديدگاه ديگه ؛


می شه تعبير كرد كه سفيد گنجايشش تكميل شده و ظرفيت پذيرش رنگهای ديگه رو نداره و خودشو كاملترين می دونه

ولی سياه دريای بی پايانی از ظرفيته !! و با خوشرويی و سخاوت و اشتياق فراوون و تموم ؛ پذيرای همه ی رنگهاست

 

7 - ديگه ديدگاهی هست ؟


می شه اين طور تعبير كرد كه سياهی يه مردابه كه هر نوری بهش برسه می گنده و فاسد می شه و توان ادامه ی راهو از دست می ده

ولی سفيد مثل يه استراحتگاهه برای نورهای خسته ای كه بهش می رسن تا دمی در آغوشش آروم بگيرن و بعد با قوت و شدت بيشتری به مسيرشون ادامه بدن

 


8 - ديگه ديدگاه ديگه ای هست ؟!!


می شه اين طور تعبير مرد كه تموم نورهايی كه به سطح سفيد رنگ می رسن ازش متنفر می شن و با شدتی بيش از پيش ، ازش فرار می كنن

ولی تموم نورهايی كه به سطح سياه می رسن عاشقش می شن و ديگه دلشون نمياد ازش دل بكنن و تا ابد پيشش می مونن

 

9 - ديدگاههای ديگه ؛


همون طور كه به تعداد آدما راه هست برای رسيدن به خدا !!!
همون طورم حداقل به تعداد آدما تعبير هست برای اين مفهوم

دوست دارم بقيه ی تعبيرا رو از قلم زيبای دوستام بخونم


...

 

10 - سياهی ؛


چرا از سياهی بدت مياد ؟

چون نمی تونی تشخيص بدی كه چيه ؟

يا توش چيه ؟

هر چی كه نمی شناسيش شايسته ی نفرته ؟

اگه يه جايی تو فضا باشه كه هر نوری به طرفش می ره شيفته ی اونجا بشه و ديگه به زور دگنك (؟!) هم نشه بيرونش كرد ؛

فكر می كنی از دور چه شكلی و چه رنگی به نظر مياد ؟

يه چيزی می شه مثل سياهچاله های فضايی ؟

هر كی از دور می بينتش يا وصفشو می شنوه تنش به لرزه ميفته

و احساس تنفر بهش دست می ده ؟

چون هيچ نوری تا حالا از اونجا دل نكنده تا بيرون بياد و برای بقيه تعريف كنه كه اونجا چه خبره ؟


...
..
.

البته

و صد البته

اينم

فقط

يه ديدگاهه


بازم می شه از زاويه های جديدی (؟!) به موضوع نگاه كرد

...

 


سوم : مستی ؛


اون بيتی رو كه توپست قبليم نوشتم از اين به بعد خيلی بيشتر دوستش خواهم داشت !

می دونی چرا ؟

چون اون قدر تعبيرای جالبی دوستام ازش كردن كه بيش از پيش عاشقش شدم

راستش اون شبی كه نوشتمش شب وفات حضرت زينب بود

و دوتا حس متفاوت ولی نزديك به هم باعث شد كه بنويسمش

يكی ؛ حسی كه به خودم مربوط می شد و بعدش فقط خودم و خدای خودم می دونيم كه ( دور از جون شمايی كه می خونيد = روم به ديفال ) چه غلطی كردم !!!

و دومی ؛ حسی كه به نظرم مربوط می شد به حال و روز زينب كبری در اون شب

كسی كه تموم عمر شريفشو در حسرت دوری از بهترينهای عالم گذرونده بوده و اون همه سختی رو با بردباری فوق العاده ای تحمل كرده بوده به نظر مسيح اون شب زبون حالش يه چيزی تو مايه های همون شعر بوده

ببينين دوست آسمونيم نوشين چی نوشته برام :

... من شب عروج كامل يك روح رو وقتی ديگه به نزد پروردگارش ميره و در اقيانوس بی معنای اون عاشق غوطه ور ميشه شبی كه دوره ی زندگيش تموم ميشه و ديگه وقتشه كه به مقصد برسه رو تبريك ميگم ؛ تسليت اما هرگز نه...

...
..
.

 

چهارم : رنگ ؛


رنگ انفجارهای نور رو تو خورشيد ديدی ؟

ديدی كشك دو ی عزيز برام چی نوشته بود :

تو اسم همه چيزايی كه خدا آفريده می دونی؟
نه!
همه مثه تو عادی هستن و اسم خيلی چيزا رو نمی دونن و مطمئنا خيلی چيزا تو دنيا هست كه اسم نداره!
اين رنگ هم هر چی تلاش كنيم تا اسمی واسش بذاريم، نه زرده، نه قهوه ای، نه خردلی... رنگيه كه اسم نداره... يا حداقل من نمی دونم! البته تو هم نمی دونی!
...

خداييش از اين بهتر می شد اين رنگو توصيف كرد ؟


يا شباهنگ برام نوشته :

... شايد بشه گفت يه رنگی كه تو زمين نيست ...


يا آقا سينای گل :

اين يه رنگ قشنگه.


مينا آلبالوی خوش فكر :

... فواره ای از طلای مذابه ....


مريم عزيز كه هر بار با اومدنش يه دنيا صفا و صميميت و معنويت رو هديه مياره ( می شناسيدش ؟ تا حالا هيچ كدوم از وبلاگاشو ديديد ؟ اگه نديديد مطمئن باشيد كه ضرر كرديد ) :

يه انفجاره..اونم انفجار نور...نورهايی كه می تونن هر لحظه رنگای مختلفی به خودشون بگيرن و يه جور زيباييشونو به رخ بكشن...

 

و ماری خانوم كه برای اولين بار ديدمشون تو وبلاگ عادی خودم و كلی شاد شدم :

... اون رنگ و اون تصوير هم چيزی رو به يادم نياورد جز انفجارهای شبانه ی ميادين مين كه فداكاران و از خودگذشتگانی خود را برای ماندن ما فدا كردند ...

 

اما ؛


دو نفر از دوستای گلمون به نكته ای اشاره كردن كه ديگران نديدنش


اول ؛ آقا سعيدی كه مظهر مهبونی و صداقت و صميميته :

... و اون رنگ هم عشق قهوه ای ...

نمی دونم آقا سعيد از كجا به نكته ی « عشق » تو اون رنگ رسيد


ولی دومی رو می دونم ؛

دومی ؛ كسی نبود جز پرستوی عاشق ديارمون كه با ذكاوت هر چه تمومتر با موشكافی ؛ از لابه لای نوشته های قبليم به نكته ای پی برده كه هيچ كس تا به حال يا متوجهش نشده و يا به روم نياورده :

... بگم چه رنگيه؟
رنگه... رنگه
رنگه عمق چشای يه نفره
همون كه خيلی دوسش داری...

...
..
.


و امــــــــا

( اين و اما با اون اما فرق داره ها )


از بين دوستام فقط دو نفر به يه نكته ی ديگه اشاره كردن


نكته شو خودتون حدس بزنين :

اول ؛ آقای رضای عزيز دل برادر :

... فكركنم   مشكی   نارنجی ...


دوم ؛ دختر عموی بسيار عزيزم :

اين بايد زرد باشه كه با   مشكی   آميخته شده

 

راستش از اين كه بالاخره دونفر مشكی رو تو اون عكس به رسميت شناختن خيلی خوشحال شدم

من تو اون پست نگفته بودم كه « چی » چه رنگيه !!!

ولی تقريبا همه ی دوستان از مشكی صرف نظر كرده بودن

حتی توی کامنتای سه تا پست قبليمم خيلی كم به رنگ سياه اشاره شده

مگر توی عكسی كه سياهی اومده بود و خودشو جلوی نور نشونده بود

...

بعدا سر فرصت در اين باره می نويسم

...

 

پنجم : دكتر ؛


در مورد نقل قولی كه از دكتر كردم هم حرفای بسيار بسيار زيبايی برام نوشته شد كه اگه بخوام بدون توضيح بنويسمشون شايد كار مهمی نباشه

و اگه بخوام براشون توضيح هم بدم ديگه معلوم آخر اين پست به كجا می رسه !!!!


فقط

يه توضيح عادی بدم

البته توضيح كه نه

چون الان وقتشو ندارم

بهتره بگم كه منم می خوام نظر بدم در مورد اون گفته ؛


به نظر مسيح

كاری كه زينب كرد

با كاری كه حسين كرد

هيچ فرقی نداشت

زينب بعد از عاشورا دقيقا كاری رو كرد كه حسين در عاشورا كرد

و حسين در عاشورا دقيقا كاری رو كرد كه حسن در هنگام امضای صلحنامه با معاويه كرد

و حسن دقيقا كاری رو كرد كه علی در پنج سال خلافتش كرد

و علی در 5 سال خلافتش دقيقا كاری رو كرد كه علی در 25 سال سكوتش كرد

و علی در 25 سال سكوتش دقيقا كاری رو كرد كه فاطمه پس از فوت پدر كرد

و فاطمه دقيقا كاری رو كرد كه محمد در طول زندگيش كرد

...

می تونی بگی اونا چی كار می كردن؟

...

 

ششم : تولد ؛

خانوم معلمی به نام شباهنگ تو وبلاگی که حديث دل مهربونشو توش می نويسه يه جمله نوشته

يه تيکه از شعرای سهراب ؛

« صبح وقتی که خورشيد در می آيد٬ متولد بشويم »...

به نظرم اين بيت ازسهراب با مطلب سياهی من خيلی جوره

چون اکثر ما مرگ رو تباهی و نابودی می دونيم

حتی اگه به زبون نياريم

يا حتی اگه به زبونمون چيز ديگه ای بياريم !!!


ولی می شه اين طور گفت که مرگ هم يه نوع تولده

پس اگه ياد بگيريم که قبل از مرگ بميريم

اون وقته که می تونيم لحظه ی تولدمونو خودمون تعيين کنيم

اون وقته که می تونيم هر لحظه که دلمون خواست بميريم

و درست تو همون لحظه متولد بشيم

اين شعرو شنيدی ؟ :

بمير ای دوست پيش از مرگ        اگر می زندگی خواهی ...

چـــــی می شـــــــه اگه بتونيم هر روز که خورشيد طلوع می کنه با مرگمون تولدی جديد رو تجربه کنيم

راستی می شه ؟

...
..
.

صحبت از شباهنگ شد

امروز تولدشه

همينجا تولدشو تبريک می گم

و اميدوارم ساليان سال در کنار همسر و فرزند عزيزش با سلامتی و سربلندی زندگی کنه


...


هفتم : عاشورا ؛

تو قسمت پنجم صحبت از عاشورا شد

ياد اين جمله افتادم كه می گن

كل يوم عاشورا ...

معنيشو می دونی ؟

می گن معنيش اينه كه

همه ی روزا عاشوراست

درسته ؟

واقعا معنيش اينه ؟

اصلا اين حرف ؛ حرف درستيه ؟

می دونم كه بعضی از مسلمونای شيعه ی دوستدار حسين با اين جمله مخالفن

تو می دونی چرا ؟

اصلا هر چی می شنويم بايد قبول كنيم ؟

ملاكی برای قبول يا رد اين قبيل جمله ها هست ؟

...

 

هشتم : ارزش ؛


مسيح باور داره كه اين دنيا و چيزايی كه توشن رو نمی شه به صفات خوب و بد متصف كرد

تو بخش سياهی ديدی كه چه تعبيرای مختلفی می شد از سياه و سفيد ارائه داد ؟

نظرت چيه ؟

می شه گفت سياه يا سفيد ذاتا خوبه يا بده ؟

 

...
..
.

 

نهم : صنم ؛


خوب

تو مدتی نيستم وقت کافی هست که هر کی بخواد بياد و سر فرصت بخونه اين متن عادی رو

ولی توصيه می کنم که اگه دنبال حرف به درد بخور می گردی بری به يه وبلاگ ديگه

کدوم وبلاگ ؟

وبلاگ جديد صنم رو ديدی ؟

واقعا حيفه که حرفاشو از دست بدی

...



دهم : بسه ديگه ؛

خيلی پر حرفی كردم

امروز عازمم

می رم مشهد مقدس

تا يه هفته نيستم

لطفا برام دعا كنين

امشب كه به صبح رسيد و خواب به چشم مسيح نيومد

ولی فكر نمی كنم بتونم بعد از  پابليش كردن اين متن به اديتش برسم

از دوستای گلی كه پسورد بلاگ عاديمو دارن ( مخصوصا آبجی خانوم پر محبت و نكته سنجم پريدخت عزيز ) خواهش می كنم كه اگه زحمتی براشون نيست طبق معمول غلطای متنمو بگيرن و اصلاحش كنن كه معلوم نشه مسيح چه قدر كم سواته !!!

 

به اميد ديدار


سربلند بمونيم و ايرونی

 


8:46 AM | مسيح |