چون قراره اينجا بايگاني نوشته هاي مسيح باشه براي روز مبادا (!!!) پس اينم اينجا مي ذارمش :
:: 22/11/1384:: 3:3 صبح
به بهانه ي دهه ي فجر : منيت و مشروعيت
سلام
اول : يه توصيه و خواهش ؛
دوست عزيزم يا سرفرصت و با خونسردي ، تموم اين مطلبو كامل بخون
يا بذار يه وقتي بخون كه هم فرصت و هم خونسردي كافي داشته باشي
يا ... :)
شرمنده ...
دوم : منيت ؛
من دولت تعيين ميكنم!
من تو دهن اين دولت ميزنم!
من دولت تعيين ميكنم!
آيت الله خميني در فراز پر هيجاني از سخنراني معروفي كه در بدو ورود به وطن در بهشت زهرا ايراد نمود در عرض چند ثانيه پنج بار از واژه ي من استفاده كرد
من از اون كلمه هاييه كه به كار بردنش تو فرهنگ ايراني كمي دشواره چون با ذائقه ي ايراني جور در نمياد و اگه كسي هي پشت سر هم تكرارش كنه به منيت و منم منم كردن متهم مي شه
حتي يكي از جمله هاي معروفي كه از امام خميني در سالهاي اول انقلاب روي ديوارهاي زيادي نوشته شده بود اين بود :
هي نگوييد من ؛ بگوييد مكتب من
خب اگه اين مطلبو توي وبلاگ عادي خودم مي نوشتم كلي در باره اين قسمتش پرچونگي مي كردم ...
ولي اينجا حس مي كنم كه بهتره اختصارو رعايت كنم ...
سوم : راست و دروغ ؛
در بين ما ايرونياي خونگرم عده اي هستن كه خميني رو صادق نمي دونن
يا اين طور تبليغ مي كنن كه او انسان صادقي نبوده
خب تموم افرادي كه اين نظر رو تبليغ مي كننم با هم ، هم راي نيستنا
عده اي اصولا و علنا با خميني دشمني كردن و مي كنن
اونا حداقلش اينه كه آدماي رو راستي هستن كه خميني رو دوست ندارن
و اين احساسشونو صادقانه بيان مي كنن
عده ي ديگه اي اما خودشونو مفسر گفتار و رفتار خميني مي دونن
و از اين موضع اعلام مي كنن كه خميني اصلا به راي مردم توجهي نداشته
و هيچ اصالتي براي نظر ملت قائل نبوده
و تنها بنا به مقتضيات زمانه بوده كه به نظر مردم تكيه مي كرده
خب اينم نوعي تبليغ براي عدم صداقت ايشونه
اما با استفاده از افعال معكوس !!! ...
من با راست و دروغ اين حرفا كاري ندارم
ولي از اين حرفا كه بگذريم
واقعا پنج باري كه پشت سر هم و مسلسل وار كلمه ي من در اول اون جمله هاي انقلابي قرار گرفته با اون شعار اخلاقي كه هي نگوييد من ... چه طور جور در ميان ؟
چه عقل سليمي و با چه منطقي مي تونه ارتباطي بين اون رفتار و اين گفتار پيدا كنه ؟
خب
چيزي كه واضحه اينه كه مسيح عادي نمي دونه
چون مسيح از عقل سليم بهره ي وافي نبرده
ولي مي تونه يه حدس عــــــــادي بزنه ...
چهارم : مشروعيت ؛
گفتم تو اون سخنراني در ابتداي پنج جمله از كلمه ي من استفاده شده
ولي اون بالا فقط سه تا جمله نوشتم
اگه گفتي چرا ؟
خب معلومه آخه مي خواستم دو تاي ديگشو اينجا بنويسم !
من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي كنم!
من به واسطه اينكه ملت مرا قبول دارد (ابراز احساسات شديد مردم موجب شد كه سخنان امام قطع شود) ...
ملت
پشتيباني ملت
مقبوليت در نزد ملت
اينا مي تونن مجوزي براي مشروعيت بخشيدن به من باشن
وقتي ملت من رو قبول داره
وقتي ملت از من پشتيباني مي كنه
ديگه لازم نيست هي بگم مكتب من
ديگه من مجوز لازم براي منم منم كردن دارم
و اين فعل ديگه منيت لقب نمي گيره
چون مشروعيت پيدا كرده
مشروعيتي از جنس مقبوليت در نزد و ازسوی ملت ...
سربلند بمونيم و ايروني
ادامه مطلب
|
| |
| پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1384 | |
| وقتی که بارون نمیاد ... | |
|
لا یــوم کیــــــــومک ...
( یه لینک ... مسلمونا نظر منفی NO دادن )
اونایی که مسیحو می شناسن می دونن که مسیح تو یه همچی موقعیتایی نمی تونه بنویسه و اگرم بتونه سعی می کنه ننویسه مسیح موقعیتنویس (؟!) نیست با موقعیتها زندگی می کنه و تو زمونایی که زندگی از خودش می رونتش میاد و می نویسه اونم اکثرا مطالبی تاریخ مصرف گذشته و بیات !! ...
فردا مدرسه خیلی خوش می گذره
...
سوم : نیومده ؟ ؛
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم ...
چند وقت پیش از جلوی یکی از این مغازه ها که رد شدم اینه که متوجه نشده بودم تلویزیون پشت ویترین داره چی پخش می کنه ... جدا می گم عین احساسمه کاش بر نگشته بودم کاش نگاه نکرده بودم کاش اصلا چشمی برای دیدن نداشتم در حالی که مداح داشت می گفت ای امام رضا ... تصویر داشت روی صورت یه سگ زوم می شد !!! ... نمی دونم اگه یه بچه اون سی دی رو توی خونه ببینه بعدها وقتی اسم امام رضا میاد چه تصویری میاد تو ذهنش ... جهل معجون عجیبی می شه
تا نگرید طفل کى نوشد لبن تا نگرید ابر کى روید چمن تا نگرید طفلک حلوا فروش دیگ بخشایش نمى آید بجوش ... خیلی دلم می خواد از گریه بنویسم الان
پنجم : توصیه ؛ یه توصیه ی دوستانه به تموم دوستام می کنم تو این روزا فقط اگه تونستی چندتاییشونو حتما می شناسی : نرگسی نیوشای سخن ( دریا بانو ) میلاد بهار محمد و ماری نازگل ریحانه ... همشون عموزاده های مسیحن ...
ششم : مصیبت ؛
...
کنج خرابه ها و خیابونا و پیاده روها و کوچه ها تو سرمای زمستون و گرمای تابستون گرسنه و تشنه و لرزان و عرق ریزان اشک می ریزن و کسی از جماعت اشکریز (؟!) براشون ساقه ی تره ای هم خرد نمی کنه !!! راستی پای وعظ و خطابه و روضه نشستن ( یا ... ) خرواری چند می ارزه ؟
در خودمه سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی دشمنیا مرگ صدا حقیقته حقیقته تقصیر این اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود سپیده امروز با ما بود ؟!! ...
هشتم : یه تشکر عادی ؛ از تموم دوستای گلی که برای پست قبلیم کامنت گذاشتن بی نهایت ممنونم امیدوارم بتونم جبران کنم هر چند که ...
می شه مسیحو دعا کنی ؟؟ ...
من نمی گم فرهاد کوه کنم من تیشه به کوهها که نمی زنم من فرهاد عاشقم قلم تیشمه از تو نوشتن همه اندیشمه ...
| |
ادامه مطلب
| دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1384 | |
| زمستان زیباست | |
|
فردا روز میلاد عصاره ی تمام خوبیها ... سلام
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ... ... زمستون ؛ مسیح می گه زمستون زیباس به هزاران هزار دلیل + یک دلیل
خب هر کسی ممکنه زمستونو یه جور ببینه خیلیا هم ممکنه مثل مسیح زمستونو زیبا ببینن و هر کدوم برای این نگرش دلیلی داشته باشن پس به اندازه ی دوستداران زمستون دلیل وجود داره برای زیبا دونستنش ولی همه ی اون هزاران هزار دلیلی که به ذهن مسیح می رسن در واقع یکی هستن و اون میلاد خوبیهاست و اون یه دلیل خاص میلاد توئه ... زمستونیا از نگاهی عادی ؛ باشکوه پرغرور منطقی بزرگ دست نیافتنی مظهر عقل و اندیشه شایسته ی رهبری مکمل ... .. .
راستی کسی می دونه برگای زرد پاییزی تو زمستون چی می شن ؟
...
عسل چشم ؛ تو اون کوه بلندی که سر تا پا غروره کشیده سر به خورشید ... وبلاگای زمستونی ؛ تو پست قبلیم از زمستون ۸۳ گفتم و وبلاگایی که اون موقع متولد شدن ۴ بهمن روزیه که اولین پست موجود مونده ی شباهنگ در حدیث دل نوشته شده ( حالا با اونایی که حذف شدن کاری ندارم چون ندیدمشون ) سالگرد نوشته شدن اولین پست ماندگارتو بهت تبریک می گم. وبلاگ همنفس ( حدیث دل ) به نوعی همزاد وبلاگ عادیه و مکملش چون چیزایی رو که مسیح نمی دونه یا نمی تونه بیان کنه توش با سادگی و صمیمیت نوشته می شه ... ... ؛ - گوشتارو بذارم تو فریزر ؟ - همشو نه ... کلی مهمون داریم بذار خودم جابه جا می کنم ! - مرغا رو بذارم - نه تو برو پای کامپیوترت خودم جا به جا می کنم ! - میوه هارو بشورم ؟ - نمی خواد آشپزخونه رو باز به هم می ریزی ! - ... - نه ... - برنجو فردا می گیرم ... دیگه چیزی کم و کسر نداری - نه ... شکر خدا ... همه چی تکمیله ... - ... - ... اصلا مهم نیست ... خودت که می دونی من از اولشم از اون النگوها خوشم نمیو مد ... - ... - ... ... .. . سربلند بمونیم و ایرونی
... نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم از تو بنویسم امیدوارم اگه روزی خوندی اینا رو مسیح نباشه که بازم خجالت بکشه
البته اگه یه روزی بخونی ... .. .
| |
|
| |
ادامه مطلب
| پنجشنبه 29 دی ماه سال 1384 | |
| زخم و سکوت | |
|
( کمه ؟ اون پارسالیا هنوز هم هستن ولی نمی شد روشون چیزی نوشت ... )
بابا بی خیال
بعد از قبل از اول : سادات ؛ اون بالایی رو نوشتم
اول : کلگیت !!! ؛ دیگه با هاش به هم زدم !! آخه به من می گه دهنت بوی بد می ده !!!! ... اون موقعا که مسیح سنش خیلی کم بود ... یه داستانی هست که راجع به یه شیر و یه هیزم شکنه موقع غذا خوردن آدمه به شیره می گه ... خب می دونم همه دست کم پونصد بار تو وبلاگای مختلف خوندنش
...
دوم : بزگ مرد کوچک ؛ سلام دکتر جون یکی دوبار از عنوان جوجه اردک زشت برای توصیفت استفاده کردم خب دوران قرون وسطا تموم شده و نباید مثل اون دوران با اهل اندیشه برخورد بشه امیدوارم حرفای اون شبتو (روزتو) فقط در برابر خارجیا یادته ؟ نمی شدن ؟؟!! احتمالا نباید می شدن دیگه ... مسیح عقیده داره که تو ...
آره اون داستان شیر و هیزم شکن زخم تبر زخم تبر روی بدن می شینه بدن مادی ممکنه بتونه ترمیم بشه خب یکی دیگش وااااااااااای ولش کن نمی خوام وارد جزئیات بشم ...
برای مطلب سکوتم نظرای ارزشمندی دادن دوستام نیوشای سخن نوشته : آموزگار مهر شباهنگ نوشته : استاد بزرگوارم نرگسی نوشته : میلاد عزیزم : یاسمن آسمونی : عقیق بزرگوار گرچه مسقیما در باره ی سکوت ننوشته سهیک عزیزمم گرچه تو کامنت اون پستم از سکوت چیزی نگفته بهار عزیزم که حسابی خجالتم داده : عتید عزیز که امیدوارم وارد وادی سکوت نشه : و
پس حد اقل دو نوع سکوت داریم ( البته شاید بشه گفت نوع اول سکوت ، خودش یه حالت خاص رو هم شامل می شه و اون حالتیه که صدا بعد از اوج گرفتن و تبدیل به فریاد دوباره نزول پیدا کرده و به صفر نزدیک شده ) تو حالت اول ، سکوت می تونه مادر یا مولد فریاد باشه اما گاهی تو خیلی جوجه ای یعنی برو بزرگتر یا قویتر از خودتو بیار خب با این برداشت از واژه ی مادر دیگه جونم برات بگه که
خب پس اگه به جاهای شلوغ و پر همهمه و پر سرو صدا و پر داد و فریاد می گن حموم زنونه راستی جامعه ی بی صدا مسیحو به یاد قبرستون میندازه و
می گن قوم یهود سالها در اسارت بود می گن قوم یهود اون قدر تو استفاده از مواهب دنیایی افراط کردن که می گن دنیا تو حالت خاصی فرو رفته بود که نیاز به اعتدال داشت
اگه سکوت به صورت حاد در نیاد و اون وقته که
اما در فرهنگ ایرانی مثلا می گن اونی که عقلش کامل نشده زیاد حرف می زنه خب پس می شه این طور گفت که : اما پرحرفی با گفتمان فرق داره شاید یه روزی در بارش نوشتم الان نمی تونم زیاد طولانی کنم پستمو ...
اما فریاد زدنم می تونه خاصیتی دو گانه داشته باشه ... وقتی یه مدت سکوت می کنی اما چون اون وقته که تازشم این در حالیه که اونایی که تشویقت می کنن بفهمن منظورت چیه وگرنه که دیگه باید غصه ی درک نشدنو هم تحمل کنی ... راستی این که علی با تموم این حرفا ؛ گاهیم فریاد تنها راه به نظر میاد ...
گاهی لازم می شه فریاد بزنی و پای لرزشم بشینی اما همیشه نتیجه ی مطلوبو ازش نمی گیری گاهی چیزی که عایدت می شه و وقتی این طور بشه نوع خاصی از سکوتو تجربه می کنی ... پس مسیح عقیده داره که تا حالا به کوهی که توش سنگایی که خورد می شنو دیدی ؟ حتما سنگهایی که در ته رودخونه یا در ساحل دریا هستنو هم دیدی عقاید و حرفای ما مثل اون سنگایی می مونن که از انفجار حاصل می شن
خدا وکیلی اگه ما نتونیم توی این محیط مجازی همو حرفای همو تحمل کنیم چه طور توی دنیا واقعی با هم برخورد می کنیم ؟؟؟ سوال سختیه ؟ ...
یادمه تو اون کتاب استاد مطهری یه چیزایی گفته بود که برداشت مسیح ازشون اینه ؛ یادم نیست اما ... در هر حال اون زمونای نه چندان دور خیلیا از این ماجرا آسیب دیدن کسانی که بعضیاشون حتی مجال پیدا نکردن که حرفاشونو بیان کنن
اون بار بلاگسکایی که همین جایگاه نه چندان مناسبشم در بین سرویسهای وبلاگ نویسی چهاردهم : زمستون ۸۳ ؛ زمستون ۸۳ بالاخره پس از مدتها بلاگسکای اعضای جدیدیو قبول کرد خب الان دیگه یکسال از اون موقع می گذره
سهیک هم از وبلاگنویسای موفقیه که ( کاش از اول بلاگفا بود و هممون رفته بودیم بلاگفا ) مسلما سهیک هم با وجود این که مدت زیادی نیست که به بلاگسکای پیوسته انسانی تلاشگر از نسلی سوخته مسیح سهیک رو بی اندازه دوست داره یکیش اینه که سهیک از خودش حرف داره
این که همش شد مسیح بذارین یه خرده از زبون خود سهیک بنویسم : جهان بینی من عشق بی حد و مرز به طبیعت ... اوج بزرگواری و خلوص و صفا در این جملات به چشم مسیح میاد به این گفته ی او توجه کنید : ... واین راهم می دانم که من و شما دارای اختلاف های عقیدتی هستیم. می دونم که نمی تونم ذره ای از حق مطلبو در باره سهیک ادا کنم اما دوست داشتم که از او بنویسم و در پایان دوست دارم به تموم دوستایی که با نظرات و نگرش امثال سهیک مخالف هستن هم بگم هیچ کس از گفتگو ضرر نمی کنه به شرطی که به حرفهایی که می زنه
راز تو همون راز بزرگ آفرینش انسانه از جانب مسیح خیالت راحت آن که را اسرار حق آموختند مسیح راز زیبای تو رو حتی برای خودشم واگو نمی کنه ... و اما ...
| |
ادامه مطلب
| چهارشنبه 21 دی ماه سال 1384 | |
| سکوت | |
|
سلام
اول : و من ... : کسی دیگر نمیکوبد در این خانه متروک را کسی دیگر نمیپرسد: چرا تنهای تنهایم؟ و من چون شمع میسوزم، و دیگر هیچ چیز از من نمیماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمیپرسد و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه پرجوش خویش اما کسی حال من تنها نمیپرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمیماند ... دوم : من برای این انقلاب احساس خطر می کنم !!! ( یا یه چیزی تو همین مایه ها ) : ۱۷ اردیبهشت ۸۳ توی این پستم یه مطلب نوشتم تحت عنوان : دو : !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( عمو یادگار ) ؛ هفته ی پیش که تیتر روزنامه ی شرق رو دیدم که اون حرفو از قول خاتمی نوشته بود بی اختیار یاد اون نوشته ی خودم افتادم آ سد ممد جون صحت خواب بازم دیر بیدار شدی اونایی که تو و آقا مهتی می گید دارن تو ارکان حکومت نفوذ می کنن سالهاست که از نامحرمی و نااهلی خارج شدن و حالا دیگه شماها رو نا اهل و نامحرم نظام می دونن !!! ... سوم : خدایا ! ؛
خدایا ! خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که می خواستیم مثل این روزو نبینیم که دیدیم که ناز اون بلای اون حسرتِ دل عذاب ِ عالم هر چی باید همه تک تک بکشن ما کشیدیم که ... چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت دل می گه باز فردا رو از نو بساز ای دل غافل دیگه از ما گذشت ... چهارم : یه پست دلچسب ؛
پست قبلیم خیلی بهم چسبید اون قدر که اصلا دلم نمی خواست دیگه آپدیت کنم و اگه قول نداده بودم که دوباره بنویسم می ذاشتم برای همیشه اون بالای بالای وبلاگ عادیم بمونه حتی اگه لوگوی وبلاگم این قدر جذاب و دوست داشتنی نبود مطمئنا با اون عکس عوضش می کردم نمی دونم نظراتی رو که برام نوشتن خوندی یا نه هر چند فرقی نمی کنه چون خودمم که همشونو چندین بار خوندم بازم دوست دارم بعضیاشونو بذارم توی متن خب به قول یه معلم و استاد بزرگوار اینجا صفحه ی شخصیمه دیگه ... اولین نظر مرتبط با موضوعو پریدخت نوشته برام : ... گل یخ توی دلم ... همیشه نظرات پریدخت برام با ارزش و خوندنی بودن و هستن حتی اگه چارتا کلمه بیشتر نباشن هر چند که مدتیه تو بیشتر پستام از همون سه چارتا کلمه هم محرومم ... خب این بارم پریدخت مثل همیشه زد تو هدف چرا شو بعدا می گم ... بعد نوبت استاد ارزشمندم نرگسی بزرگوار بود که کلی خجالتم داد : من خدا را سجده کردم در نگاه ... معلم بعدی شباهنگ بود : پس تو زمستون هم میشه بهار بود!! و نظرات بعدی ؛ عتید متولد آذر ماه : اینجا نزدیک کمربند زمینه، استوا. نه گل ها، نه آدم ها، نه کارتون خواب ها و نه گربه های ولگرد، هیچ وقت هیچ کدومشون یخ نمی زنن ولی اینجا روح خیلی ها یخ زدست!!! سعید ، مهربونترین مهربونا : دانه های سرد برف روی سرخی عشق .... سمای عزیز و گرانقدر : غنچه رز حتی یخزده اش هم به آدم حس طراوت می بخشه دوست بسیار با ارزشم سهیک عزیز : وقتی تنها یک تصویرمی تواند با هزارن زبان سخن بگوید رضوان عزیز : من سعیم رو می کنم که مثل اون رزا یخ نزنم یا اقلا رنگمو حفظ کنم و باز پریدخت با یه سوال هوشمندانه ی دیگه : این همون زمستونیه که بهارو احاطه کرده ؟ ... نرگس ، هنرمند فروتن : این یعنی ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ؟؟؟ میلاد پر محبت با آرزویی صمیمانه : امیدوارم سرمای زمستون تو دلت رخنه نکنه و همیشه آتیش عشق تو قلبت روشن و شعله ور باشه..... و نهایتا بی دل (محمد) از حریم دل با نگاهی ژرف و نقادانه : راستی شما از پنجره پشتی به زندگی نگاه کردید ... محمد جان اومدم به حریم دلت متن ماریای گرامی رو هم خوندم ولی تو قسمتی که محرمهای دلتونو می شمارید راهم ندادن تا بتونم نظر بدم همینجا از تو و خواهر پر مهرت عذر خواهی می کنم ... می بینی ؟ یه عکس چه قدر می تونه تعبیر داشته باشه ؟ مسیح از تک تک نظرات درس گرفت و اما ماجرا چی بود خب به طور اتفاقی اون عکسو دیدم و یه هو خشکم زد انگار که دارم توی آینه خودمو نگاه می کنم البته اولین حسی که به سراغم اومده بود سرمایی بود که تو سینم حس می کردم رنگ سرخ اون گل مثل قلب سرخ مسیح بود که گرمای خودشو از دست داده و یخ زده ( گل یخ ... ) و بعد صورت بچه گونه ی مسیحو ( البته وقتایی که اصلاح می کنه ) توی گلبرگای اون گل دیدم که برف سفیدی روشو پوشونده و ... این شد که بی درنگ گذاشتمش توی وبلاگ و منتظر شدم تا پیامهای با ارزش دوستامو ببینم ... پنجم : سکوت ؛
فقط می تونم بگم ممنونم همین ممنون از بابت این که تو هم به خیل عظیم سکوت کنندگان در برابر مسیح نپیوستی راستش دیگه تحمل این همه سکوت برام خیلی سخت شده مخصوصا که می دونم اونایی که سکوت می کنن حرفایی دارن که محتاج شنیدنشونم ولی حس می کنم که حس می کنن که مسیح ارزششو نداره که این دیوار سکوتو فرو بریزیم در برابرش ... واقعا ممنونم ... ششم : یه توضیح عادی ؛
تا حالا توی وبلاگ عادی در باره ی خیلی از دوستام نوشتم گندمزار ، یاشار ، دانیال ، مهرانا ، عمو هندونه ، شباهنگ ، پرستو ، خسرو پرویز ، فیروزه ، کارلوس ، دختر عمو نازگل ، استادی به نام دیونیسوس ، خواهرم یوکابد و ... و بیشتر از همه در باره ی صنم که تا عمر دارم ازش به عنوان یه استاد مسلم یاد می کنم چون او کسی بود که بعد از مدتها لذت فکر کردنو به یادم انداخت و بیشتر از او در باره ی پریدخت که هر چند به جمع سکوت کننده ها پیوسته ولی هر بار که کلامی ازش خوندم تا مدتها خوراک فکری داشتم و ایده ی بیشتر پستامو توی این وبلاگ عادی مدیون او هستم و این اواخر دختر عموی بسیار بسیار ارزشمند و هنرمند و استادم نرگسی عزیز که اگر چه مسیح مرتبه ی ملای رومی رو تو خوابم نمی تونه داشته باشه ، ولی جایگاه نرگسی مسلما کمتر از شمس تبریزی نیست و حس می کنم ذره ای از عظمتشو نتونستم بیان کنم و از این بابت شرمنده هستم می دونم که هیچ وقت نتونستم حق مطلبو در مورد هیچ کدوم از دوستام ادا کنم خب این موضوع دلایل زیادی داره مثلا محدودیت شناخت مسیح از خصوصیات و قابلیتها و ارزشهای این دوستان و این که هر چیزی رو که مسیح می دونه هم نمی تونه بنویسه و ... این توضیحو برای این دادم که می خوام توی پست بعدیم از یه دوست دیگه بنویسم یه دوست خیلی پرارزش و مهم آخرین ترانه ی باران سهیک عزیزم آخه سالگرد افتتاح وبلاگش نزدیکه و ضمن تبریک پیشاپیش یه عذر خواهی پیشاپیشم ازش می کنم از این بابت که مطمئنم که نخواهم توانست حق مطلبو به جا بیارم و حتی نخواهم توانست چیزایی رو که ازش می دونم بنویسم البته مسیح تو این معرفی هایی که می کنه اصلا بنا نداره که بگه هر کدوم از دوستاش واقعا چگونه هستن مسیح فقط می خواد نظر و احساس عادی خودشو بیان کنه همین و بس ... هفتم : یه خاطره ی عادی از یه وبلاگنویس عادی ( توصیه نمی کنم خانوما این قسمتو بخونن ) ؛ اولین پستی رو که تحت عنوان زن ایرونی نوشتم هیچ وقت فراموش نمی کنم به دو دلیل اول به دلیل کامنتهای سرشار از تایید و تشویق دوستای خوبم و بعد به خاطر یه کامنت خاص راستش وقتی اون پستو پابلیش کردم به گروههای بلاگسکای و فارسی وبلاگز توی یاهو ای میلی زدم که توش نوشته بودم زن ایرونی در وبلاگ عادی ( یا یه چیزی تو همین مایه ها ) خب وقتی این کارو می کردم به ذهنم نرسیده بود که ممکنه بعضی از افرادی که توی نت دنبال سوژه های آنچنانی می گردن هوس کنن یه عکس آنچنانی از یه زن ایرونی رو توی وبلاگ عادی مسیح ببینن و اون کامنت منو متوجه سهوم کرد اون دوست محترم بهم بد و بیراه گفته بود که چرا گولش زدم و وقتشو برای اومدن و خوندن اون مطلب بی ارزش هدر دادم ... خب منم ازش عذر خواهی کردم و سعی کردم دیگه از این کارا نکنم ولی گاهی این موضوع اجتناب ناپذیره مثلا (البته با عرض شرمندگی فراوون ) کافیه مسیح توی وبلاگ عادی خوش بنویسه ؛ هر کس به فراخور حال و موقعیتش نیازمند توجه و نوازشه تا سیل افرادی که از طریق گوگل یا msn به وبلاگ عادی هدایت می شن هجوم بیارن اینجا گاهی از دیدن کلیدواژه هایی که برای سرچ در موتورهای جستجو انتخاب شدن و عاقبت سر از وبلاگ عادی در آوردن واقعا شرمنده می شم ... هشتم :پیش زمینه ی فکری ؛
بعضی از عناوین یا القاب یا مدارج و مدارک توی بعضی اذهان تداعی کننده ی قالبهایی خاص هستن مثلا وقتی یه خانم ایرانی رو تحصیل کرده معرفی می کنی ممکنه کسانی فکر کنن که حتما این خانم محترم بی دین و به دور از احساسات مذهبیه !!! ... .. . نهم : عید قربان مبارک ؛ فردا ( صبح امروز ) روزیه که می گن حدود دو و نیم میلیون نفر حاجی می شن خب اگه هر کدوم از این حاجیا یه گوسفند بکشن و اگه هر گوسفند به طور متوسط فقط 12 کیلو گوشت داشته باشه با یه حساب سر انگشتی می شه محاسبه کرد که حدود سی هزار تن گوشت فردا در عربستان روی دست مسئولان می مونه گوشتی که برای تهیه ی یه سیرش خیلیا تو دنیا لنگن راستی کی می دونه با این گوشتا چی کار می کنن ؟؟؟ دهم : پرستو ؛
جات خالیه امیدوارم هر چه زودتر برگردی یازدهم : تموم نشده تموم شد !!! ؛ حرفای مسیح که هیچ وقت تمومی ندارن ولی می ترسم بازم بلاگسکای مجانی پستمو قبول نکنه ! پس زیاد طولانیش نمی کنم بقیش بمونه برای بعد ... سربلند بمونیم و ایرونی
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم ...
| |
ادامه مطلب





